
براي تبادل لينک ابتدا لينک مارو بانام:تا ببينيم چی ميشه در
وبلاگ ياسايتتان قراردهيد ،
سپس از طریق فرم نظرات به ما خبر دهيد تاما هم اين کار رو براي شما بکنيم.
من سامان هستم الان 18 سالم هستش و متولد بندر عباس ولي اصليتم افغاني هستش
اين وبلاگ رو هم واسه سرگرمي درست كردم و خوشحال ميشم نظرتون رو درباره اين وب بدونم
آدمک آخر دنياست بخنــــد
آدمک مرگ همين جاست بخنــد
دست خطــي که تو را عـاشق کرد
شوخي کاغــذي ماست بخنــد
آدمک خر نشــوي گريه کني !
کل دنيا ســراب است بخنــد
آن خدايي که بزرگش خواندي
به خدا مثل تو تنهاست بخنـد .... !
آدمک با مردمان کلکل نــــکن .... !
**من صاحب این وبلاگ بیدم*
تصوركنيد كه صبح خواب مانده ايد و ديرتان شده است. هنگام خروج از خانه صداى دعواى همسايه را مى شنويد. آيا مى ايستيد تا ببينيد موضوع ازچه قرار است؟
با دوستتان مشغول مكالمه تلفنى هستيد كه مجبور مى شويد مدتى منتظربمانيد تا او به مكالمه ديگرى كه درانتظار است پاسخ دهد آيا وقتى براى ادامه مكالمه شما برمى گردد از او مى پرسيد چه كسى پشت خط منتظر بود؟
به منزل دوستتان رفته ايد و او براى انجام كارى از اتاق خارج مى شود. روى ميز او يك نامه جلب توجه مى كند. آيا نگاهى به آن مى اندازيد؟
دراتوبوس يا تاكسى نشسته ايد و فرد كنارى شما مشغول مطالعه است. دراين شرايط چه مى كنيد؟
ـ مستقيماً به آنچه او مطالعه مى كند خيره شده و شما هم همراه او مطالعه مى كنيد.(۱۰)
ـ هرازچندگاهى نگاهى دزدكى مى اندازيد تا ببينيد او چه چيزى مطالعه مى كند. (۵)
ـ كاملاً بى تفاوت رفتارمى كنيد. (۰)
اگر شما بدانيد كه يكى از آشنايان رازى دارد، چه مى كنيد؟
ـ هرطور شده سعى مى كنيد سرازكار او درآوريد. (۱۰)
ـ اگر صحبتى درباره آن پيش بيايد، كنجكاو مى شويد. (۵)
ـ رازهاى ديگران، مسائل شخصى آنهاست و سعى نمى كنيد وارد حيطه خصوصى آنهاشويد.(۰)
اگرجايى دعوا يا تصادفى اتفاق بيفتد، آيا نزديك مى شويد تا ببينيد جريان ازچه قرار است؟
اگر وارد رستورانى شويد و ببينيد يكى از آشنايان با فردغريبه اى آنجاست، آيا كنجكاو مى شويد ببينيد غريبه چه كسى است؟
آيا معمولاً درباره قيمت و محل خريد چيزهايى كه دوستانتان مى خرند پرس و جو مى كنيد؟
آيا تا به حال كيف ديگران را بدون اجازه شان جست وجو كرده ايد؟
اگر رمز عبور شناسه دوستانتان را داشته باشيد سرى به ايميل هاى آنها مى زنيد؟
[+]
نوشته شده توسط سامان در 9:49
|
|
[+]
نوشته شده توسط سامان در 9:38
|
|
رقباي عشقي تو اين ورو اون ور دنيا
توی ژاپن جوان اولي از عشق جوان دومي نسبت به دختر محبوبش متاثر ميشه و خودکشي مي کنه! جوان دومي هم از مرگ همنوع خودش اونقدر اندوهگين ميشه که خودکشي مي کنه! بعدش براي دختر ژاپني هم چاره اي جز خودکشي نيست!
توی اسپانيا مرد اولي توي دوئل ، مرد دومي رو از پاي در مياره و با زن محبوبش به آمريکاي جنوبي فرار مي کنن!
توی انگلستان دو تا عاشق با کمال خونسردي حل قضيه رو به يه شرط بندي توي مسابقه ء اسب سواري موکول مي کنن! اسب هر کدوم برنده شد ، معشوق مال اون ميشه!
توی فرانسه خيلي کم کار به جاهاي باريک مي کشه! دو تا مرد با همديگه توافق مي کنن که خانم مدتي مال اولي و مدتي مال دومي باشه!
توی قفقاز جوان اولي دختر محبوب رو بر مي داره و فرار مي کنه! دومي هم دختر رو از چنگ اولي مي دزده و پا به فرار مي ذاره! باز اولي همين کار رو مي کنه و اين ماجرا دائما« تکرار ميشه!
توی استراليا دو تا مرد بر سر ازدواج با معشوق مشترک سالها مشاجره مي کنن! اين مشاجره اونقدر طول مي کشه تا يکي از طرفين پير بشه و بميره ، يا از يه مرضي بميره! اونوقت اونکه زنده مونده با خيال راحت به مقصودش مي رسه!
توی نروژ معشوقه ء دو مرد براي اينکه به جدال و دعواي اونها خاتمه بده خودشو از بالاي ساختمون مرتفعي ميندازه پايين و غائله ختم ميشه!
توی آفريقا قضيه خيلي ساده ست و جاي اختلاف نيست! دو تا مرد ، زني رو که مي خوان عقد مي کنن و علاده بر اون ، بيست تا زن ديگه هم مي گيرن!
توی مکزیک کار به زد و خورد خونيني مي کشه و يکي از طرفين کشته ميشه! ولي بعدش اونکه رقيبش رو کشته از دختر مورد نظر دلسرد ميشه و دخترک بي شوهر مي مونه!
توي آمريکا حل قضيه بستگي به زن داره و هر کس رو انتخاب کرد با اون ازدواج مي کنه!
توي ايران فقط پول موضوع رو حل مي کنه! پدر و مادر دختر مي شينن با همديگه مشورت مي کنن و خواستگاري که پولدار تر و گردن کلفت تره رو انتخاب مي کنن! عاشق شکست خورده اگه توي عشقش جدي باشه يا بايد خودشو بکشه يا رقيب رو از ميدون به در کنه يا افسردگي مي گيره و ...
[+]
نوشته شده توسط سامان در 9:33
|
|

[+]
نوشته شده توسط سامان در 12:5
|
|
._~^* (( هزاران بار قلبم راشکستی بیا یک بارتنها باوفا باش ))*^~_.
به نام آنکه جهنم عاشقی را آفرید و عشق را در دل بی وفایان نهاد تا این بی وفایان در آن جهنم بسوزند.
خیلی سخته که نگاهت به دستایی باشه که حسرت گرفتنشون رو داشتی و ببینی که دستاش توی دستای دیگست و دلت پیش کسی باشه که اصلاْ دل نداره و عشقت به خاطر کسی باشه که عاشقت نیست، اون وقت می فهمی که حسرت چیه و تنهایی کدومه، حتی خوابش رو می بینی و آرزو داری هیچ وقت از خواب بیدار نشی، ولی . . .
خیلی سخته که عاشق کسی باشی، ولی اون فقط دوستت داشته باشه، اون وقت مجبوری فقط دوستش داشته باشی، ولی اگه اون تورو فقط مثل یه برادر بخواد، مجبوری اون رو مثل یه خواهر دوست داشته باشی، ولی حالا از خواب بیدار شو، بسه، اون اصلاْ برای تو وجود نداره و تو تنهای بی وفایی.
از همین جا با او خداحافظی می کنم و امیدوارم که در تمام مراحل زندگی موفق باشه و اشتباهی رو که کرده دیگه تکرار نکنه تا دیگران هم همانند من اسیر عشق نافرجامش نشن.
در اینجا از تمامی دوستانی که با حضور خود در کلبه فقیرانه من بر اینجانب منت نهادند ممنون و سپاسگذارم.
می دونم خیلی ها درد منو دارن شاید دوباره یه دونه وبلاگ بسازم اما نه دیگه برای کسی،این بارفقط برای بی وفای خودم یعنی دلم، تا بگم تو این مدت چی کشیدم تا شاید چند نفرمثل من تا اینجا پیش نرن و ...
اما تو بدان که دردی که در این مدت در کنار تو کشیدم با دردی که درآینده انتظار مرا میکشد هیچ است و من گرمی دستهای تو را دیگر احساس نمی کنم .
[+]
نوشته شده توسط سامان در 12:0
|
|
آمدي جانم به قربانت ولي حالا چرا ؟
بي وفا حالا كه من افتاده ام از پا چرا ؟
نوشدارويي و بعد از مرگ سهراب آمدي
سنگدل اين زودتر مي خواستي حالا چرا ؟
عمر مار ار مهلت امروز و فرداي تو نيست
من كه يك امروز مهمان توام فردا چرا ؟
نازنينا ما به ناز تو جواني داده ايم
ديگر اكنون با جوانان نازكن با ما چرا ؟
وه كه با اين عمر هاي كوته بي اعتبار
اين همه غافل شدن از چون مني شيدا چرا ؟
آسمان چون جمع مشتاقان ، پريشان مي كند
درشگفتم من نمي پاشد ز هم دنيا چرا ؟
شهريارا بي حبيب خود نمي كردي سفر
راه عشق است اين يكي بي مونس و تنها چرا ؟
[+]
نوشته شده توسط سامان در 11:4
|
|
وقتي تو رو ديدم کارگردان قلبم گفت: <<<<<<<<<<<<<<>>>>>>>>>>>>>>>
نور....صدا.... حرکت....
و من براي به دست آوردنت چه نقشها که بازي نکردم
=============================
<<<<<<<<<<<<<<>>>>>>>>>>>>>>>
تازگيا طلا شدي
گم شدي كيميا شدي
ديگه اس ام اس نمي زدي
عين غريبه ها شدي
<<<<<<<<<<<<<<>>>>>>>>>>>>>>>
=============================
<<<<<<<<<<<<<<>>>>>>>>>>>>>>>
نخ داخل شمع از شمع پرسيد :
چرا وقتي من ميسوزم تو آب ميشي...؟
شمع جواب داد:
مگه ميشه كسي كه تو قلبمه بسوزه و من اشك نريزم...؟؟؟
<<<<<<<<<<<<<<>>>>>>>>>>>>>>>
=============================
<<<<<<<<<<<<<<>>>>>>>>>>>>>>>
وقتي پير ميشي ممکنه موهاتو از دست بدي يا دندونات بريزه
ولي زيبايي هاتو هيچ وقت از دست نمي دي
چون آدم چيزهايي که نداره هيچ وقت از دست نمي ده !...
<<<<<<<<<<<<<<>>>>>>>>>>>>>>>
=============================
<<<<<<<<<<<<<<>>>>>>>>>>>>>>>
هزار دستگاه رنو،
صد دستگاه آپارتمان،
هزار سكه طلا و ميلياردها ريال اسكناس دو هزارتوماني
فداي يه تار موي گلي مثل تو
<<<<<<<<<<<<<<>>>>>>>>>>>>>>>
=============================
<<<<<<<<<<<<<<>>>>>>>>>>>>>>>
ديگه يارنمي خواهم
وقتي که مي بيني عشق دروغه
چرا عشق بي فروغه
آخه وقتي که وفا نيست عشق وعاشقي چيست
<<<<<<<<<<<<<<>>>>>>>>>>>>>>>
=============================
<<<<<<<<<<<<<<>>>>>>>>>>>>>>>
بگير از من تو اين دل ياد بودي...
که تنها لايق اين دل تو بودي ...
هزاران خواستند اين دل بگيرند ...
ندادم چون عزيز دل تو بودي
<<<<<<<<<<<<<<>>>>>>>>>>>>>>>
=============================
<<<<<<<<<<<<<<>>>>>>>>>>>>>>>
[+]
نوشته شده توسط سامان در 17:7
|
|
|
کجا بــودي وقتي برات شکستـم يخ زده بود شـاخه گُلم تو دستـــم کجــا بـودي وقتــي غريبــي و درد داشت مـن تنها رو ديوونه ميـــکـرد کجــا بودي وقتي کنـار عکســـات شبا نشستم به هواي چشمـــات کجا بــودي ببيني مــن ميســـوزم عيــن چشــات سيـاهه رنـگ روزم ســـرزنشــــاي مردمـــو شنيـــدم هــر چــي که باورت نميشه ديـدم کنـــايه هــاشونــو به جون خريدم نبــود ستــاره ام شبـا گريه چيـدم کجا بودي وقتي اشکــام ميريخت خون جاي گريه از چشام ميـريخت کجـــا بودي وقتـــي آبـــروم مـــرد امــا به خـاطر چشات قسم خـورد کجـــا بودي وقتي که پرپر شـــدم سوختم و از غمت خاکستر شدم خنده واسه هميشه از لبـام رفت رسيدن از مرمر رويــاهـــــام رفت |
[+]
نوشته شده توسط سامان در 13:59
|
|
آنقدر مستم كه بي قايق به دريا ميروم يا به عشقم ميرسم يا غرق دريا ميشوم
..............................................................
شاگردی از استادش پرسید: «عشق چیست؟»
استاد در جواب گفت: به گندم زار برو وپر خوشه ترین شاخه را بیاور. اما در
هنگام عبور از گندم زار به یاد داشته باش که نمی توانیبه عقب برگردی تا
خوشه ای بچینی !شاگرد به گندم زار رفت و پس از مدّت طولانی برگشت،
استاد پرسید: « چه آوردی؟»و شاگرد با حسرت جواب داد: «هیچ!هر
چه جلوترمی رفتم، خوشه های پرپشت ترمیدیدم وبه امید پیدا کردن پرپشت ترین
آنها تا انتهای گندم زار رفتم.» استاد گفت: «عشق یعنی همین»
شاگرد پرسید: « پس ازدواج چیست؟ »استاد به سخن آمد که به جنگل برو
وبلندترین وزیباترین درخت را بیاور. اما به یاد داشته باش که بازهم
نمی توانی به عقب برگردی.شاگرد رفت و پس از مدت کوتاهی با درخت
برگشت.استاد پرسید: « چه شد؟ »او در جواب گفت: « به جنگل رفتم و اولین
درخت بزرگی را که دیدم، انتخاب کردم . ترسیدم اگر جلوتر بروم،
باز هم دست خالی برگردم. » استاد گفت: « ازدواج یعنی همین »
[+]
نوشته شده توسط سامان در 8:20
|
|
عاشق اون کسیه که عقلش خوب کار نمیکنه . تو خودش نیست. به چیزی فکر میکنه که شاید بهش نرسه یا به سختی برسه. کسیه که وقتی یار خودشو میبینه شعله ور میشه. کسیه که نمی تونه هیچ چی بهش بگه. آخرش هم میمیره و تو حسرت دیدنه دوبارش میمونه عاشق بودن به کسی که حاضر باشی براش بمیری خییییییییییلی ارزش داره ............................................................................................... عشق یک موهبت الهی هست که در تمام انسانها هست ولی زمینه و مقدار اون متفاوت هست و کسانی از این عشق لذت میبرند که عشق معنوی دارند نه مادی عشق به یک فرد مثل عشق به خداست چون با دیدن زیبایی و لذت بردن از با اون بودم یک جوریایی رسیدن به مخلوقش هست عشق زیباترین آفریده خداست که در قلب بنده اش قرار داده ............................................................................ تا حالا این حس رو تجربه کردی... دیدی که چه حس قشنگیه... تا حالا دلت خواسته که همیشه و همه جا در کنار یکی باشی... تا حالا دلت خواسته به کسی بگی دوستت دارم... تا حالا دلت خواسته خودت رو برای کسی فدا کنی... تا حالا شبها وقتی همه خوابن تو خلوت خودت به خاطر وجود کسی گریه کردي... تا حالا خدا را به خاطر خلقت کسی ستایش کردی... تا حالا شده خوشبختی کسی رو بخوای بدون این که خودت جایی تو این خوشبختی داشته باشی و شاید خوشبختی اون در گرو نابودی تو باشه .... آره!! ؟؟؟ به این میگن عشق...!!! حس قشنگیه! نه؟
[+]
نوشته شده توسط سامان در 13:52
|
|